نشانه های حضور تو.... امام رضا جانم
💚 ای امام رضا جانم 💚
چقدر بیصدا و آرام دستم را گرفتی، درست وقتی که هیچکس نبود و دلم از تنهایی میسوخت.
آمدند… نه برای جلب توجه، نه برای شنیدن حرفی؛ فقط بودند. و همین بودنشان، نوری شد در دل تاریک دلتنگیها.
آدمهایی که حتی اسمشان را نمیدانستم، بیدعوت آمدند و جوری کنارم ایستادند که انگار همیشه بخشی از زندگیام بودهاند.
بعضیها فقط با یک لبخند، انگار خستگیات را میفهمند. بعضی نگاهها، بیآنکه کلمهای بگویند، قوتت میشوند.
همین آدمهای ساده و بینام، با دلگرمیشان از طوفانها عبورم دادند.
از جایی که فکرش را نمیکردم، راهی باز شد؛ مثل نوری که آرام از پنجره میتابد و بیهیچ سروصدایی، اتاقت را پر از امید میکند.
خودت بودی که آن دستهای مهربان و چهرههای ناآشنا را سر راهم قرار دادی تا نگذارند در میان دردها گم شوم.
ای امام مهربانم… نمیدانم چطور باید این همه لطف و محبت را جبران کنم.
میدانم آن لحظههایی که از خستگی و ناامیدی به ته خط رسیده بودم، همین آدمها نشانههایی از حضورت بودند.
از تو میخواهم که خودت دستشان را بگیری، آرامشی عمیق به دلشان بدهی و در زندگیشان نور و برکت جاری کنی.
دلگرمم… حتی وقتی از همه جا رانده شدهام، باز هم تو را نزدیکتر از هر کسی احساس میکنم.
تو همیشه به دلم نزدیک بودهای، حتی وقتی خودم فراموشت کردهام.
شاید نشانههای حضورت همین آدمهایی باشند که بینامونشان، اما پر از عشق، وارد زندگیام شدند.
ممنونم که بودی، حتی در آن روزهایی که فکر میکردم هیچ چیز دیگر باقی نمانده.
ممنونم برای فرشتههایی که شاید فرستاده بودی تا یادم بیفتد هنوز میشود زندگی را از نو معنا کرد.
۲۰ آذر ۱۴۰۳