چای اتیشی

نسیم خنک عصرگاهی میان درخت‌های باغ می‌پیچد، هوای تازه‌ای که حس آرامش و آزادی می‌دهد. صدای پرنده‌ها از لابه‌لای شاخه‌ها به گوش می‌رسد و بوی چای آتیشی که با دود ملایم هیزم قاطی شده، فضا را پر کرده است. اینجا، در این باغ که زمان انگار آرام‌تر می‌گذرد، همه‌چیز ساده است. هر جرعه چای که می‌نوشم، گرمایش در دستانم پخش می‌شود و همه‌ی دنیا انگار در همین لحظه متوقف می‌شود.

روی نیمکتی که پدربزرگ بچه‌ها با سیمان ساخته نشسته‌ام. سایه‌ی درخت توت سفید بالای سرم است، برگ‌هایش آرام تکان می‌خورند و توت‌های رسیده گاهی از درخت می‌افتند. گاهی یک نسیم ملایم از میان شاخه‌ها می‌گذرد و برگ‌ها را به هم می‌زند، همانطور که دل آدم آرام می‌شود. در این فضا، هیچ‌چیز عجله ندارد و همه‌چیز در کمال آرامش است.

دوقلوها در اطرافم می‌دوند، پر از شور و هیجان. گاهی به شاخه‌های درختان دست می‌زنند و با صدای خنده‌شان فضا پر می‌شود. با لبخند به آنها نگاه می‌کنم و می‌گویم: "حواستون باشه، شاخه‌ها نشکنه!" می‌دانم که این لحظات برایشان روزی خاطراتی شیرین خواهند شد.

چای را در استکان‌ها می‌ریزم. بخار ملایم آن در هوا به بالا می‌رود و رنگ طلایی چای زیر نور خورشید درخشان می‌شود. کنار هم می‌نشینیم و هر جرعه چای که می‌نوشیم، احساس می‌کنیم همه‌چیز در این لحظه کامل است. سکوت‌های کوتاه و لبخندهای آرام، به زیبایی فضای باغ را پر می‌کنند و این لحظات از هر چیزی برایمان ارزشمندتر می‌شود.

زندگی همین لحظات است؛ همین لحظات ساده، همین کنار هم بودن. گاهی لازم نیست چیزهای بزرگی بخواهیم، همین که در کنار خانواده باشیم و از آنچه که داریم لذت ببریم، خود زندگی است.

آبگوشت

لذیذترین و خاص‌ترین آبگوشت دنیا دست‌پخت مادرشوهرمه من همیشه می‌گم انگار جادوی آشپزی داره حتی اگر فقط آب خالی بذاره روی گاز طعم و مزه‌ای خاص از خودش درمیاره. از لحظه‌ای که دیزی سنگی رو روی آتیش می‌ذاره بوی گوشت ادویه و نخود تو باغ می‌پیچه. حالا تصور کن آبگوشت رو توی دیزی سنگی، اونم توی باغ آلبالو درست کنه، دیگه چی بشه کنار دیزی چای آتیشی به راهه وسماور اون طرف زیر سایه درخت ها با غل‌غل خودش قند رو تو دل آدم آب می‌کنه.دوقلوهام مخصوصاً پسرم، چنان با اشتها این غذا رو می‌خورن که آدم دلش می‌خواد زمان رو متوقف کنه و فقط نگاهشون کنه. خودم و باباش تو بچگی با آبگوشت قهر بودیم، ولی حالا که این کوچولوها با عشق کوبیده می‌خورن انگار دنیا یه جور دیگه قشنگ‌تر می‌شه. کوبیدن گوشت هم که کار بابابزرگش شده یه بخش سنتی و باحال این ماجراست. با اون دستای زحمت‌کش که از صبح زود تو خاک باغ بوده حالا داره گوشت رو با حوصله می‌کوبه.و نوشابه کوکا، اون تکمیل‌کننده افسانه‌ای وقتی میاد سر سفره دیگه چیزی کم نیست. تو این لحظه‌ها هر قاشق آبگوشت یه خاطره می‌سازه یه دلخوشی ساده که هیچ‌جای دنیا پیدا نمیکنی

چای حرم امام رضا

مگر می‌شود بیایی حرم

و این چای خوش‌عطر را نچشی؟

چایی که طعمش دل‌چسب است؛

نه آن‌قدر شیرین که دل را بزند،

نه آن‌قدر بی‌مزه که چیزی در جانت نماند.

انگار فقط همین‌جا درست می‌شود،

با جادویی که جای دیگری پیدایش نمی‌کنی.

نمی‌دانم در دم‌کردنش چه هست؛

اما از همان جرعه‌ی اول،

نفسَت آرام می‌شود.

انگار خستگی‌ها

بی‌صدا از تن و روحت بیرون می‌روند

و جایشان را به آرامشی عمیق می‌دهند.

این فقط یک چای نیست.

شبیه یک آغوش گرم است؛

یک «خوش آمدی»

از خود آقا.

هر جرعه‌اش

بوی مهربانی می‌دهد.

امام رضا (ع)،

قربانت بروم که همیشه پناه من بوده‌ای.

هر بار که به حرمت می‌آیم

خستگی‌هایم را

با یک نگاهت

از یاد می‌بردم.

۹ خرداد ۱۴۰۲

#یادداشت‌های_مامان_دوقلوها