پختن نان، لحظهای کوتاه برای فرار از هیاهوی روزمره
این روزها بیشتر از همیشه دنبال آرامشم؛
در کارهای ساده و بیادعا،
در خمیر گرفتن، ورز دادنهای آرام، و انتظار شیرین پف کردن نان.
برای من پختن نان یعنی دیدن خمیری که آرام آرام جان میگیرد؛
لمس آرد روی دستهایم و لحظهای که نان تازه از فر بیرون میآید،
بخار گرم و نرمی که روی پوست مینشیند،
و نفسی عمیق که همان چند ثانیه کوتاه، همه چیز را آرام میکند.
گاهی کنار فر مینشینم و پف کردن نان را نگاه میکنم.
با هر نگاه، خاطرات روزهای کنار مادرم زنده میشوند؛
بوی نان، سکوت خانه، و آرامشی که روزگاری در خانه جاری بود.
نبودنش همیشه خلأیی در دلم گذاشته…
اما همین آرد روی انگشتها و گرمای فر، پلی میان امروز و آن روزهاست.
پختن نان، لحظهای کوتاه برای فرار از هیاهوی روزمره و پلی کوچک میان امروز و خاطرات زیبای گذشته با مادرم است، کنار تنور گلی که هنوز بویش در یادم مانده.
۳ آبان ۱۴۰۴
#یادداشتهای_مامان_دوقلوها