داشتم وسط زمین یونجه راه می‌رفتم که یهو چشمم افتاد به یه کفشدوزک کوچیک. اون قرمزی قشنگش بین این همه سبزی خیلی به چشم می‌اومد، انگار طبیعت خواسته یه امضای خاص بزنه وسط این همه رنگ سبز! یه لحظه وایسادم و نگاهش کردم، چقدر این چیزای کوچیک می‌تونن دل آدمو شاد کنن. شاید همین لحظه‌های ساده‌س که یادآوری می‌کنه زندگی چقدر قشنگ و پر از جزئیات بی‌پایانه.