پشت در ایستاده‌ام. دستم روی کلید است، اما هنوز در را نمی‌بندم. آخرین نگاه را می‌اندازم به خانه… همون خونه‌ای که تا چند دقیقه دیگر گرما و آرامشش پشت سرم جا می‌مونه.

توی همین لحظه‌ی آخر، ذهنم عقب و جلو میره. نکند چیزی جا مونده باشه؟ همه چیز رو برداشتم؟
آره… چیزی جا نمونده.

سفر برای من از همون لحظه‌ای شروع می‌شه که کاغذ برمی‌دارم و با دقت، ریزبه‌ریز چیزهایی که باید جمع کنم و کارهایی که باید انجام بدم رو می‌نویسم؛ خاموش کردن وسایل برقی، بستن شیرهای آب و گاز، وسایل دوقلوها و مدارک مهم… هر کدوم که انجام شد، یک تیک کوچیک می‌زنم. همین تیک کوچولو خیالمو راحت می‌کنه.

چند وقت پیش، چک‌لیست خانم بروجردی (@gilda.borojerdi) رو دیدم و لبخند زدم. انگار یکی ذهن شلوغمو آورده بود روی صفحه. از اون روز، چک‌لیستم از روی کاغذ اومد توی گوشی؛ البته با تغییراتی که مناسب حال‌وهوای زندگی خودمه.

زندگی پر از چیزاییه که یادت میره و کارهایی که نصفه می‌مونه. نوشتن کمکم می‌کنه بفهمم چی پشت سر گذاشتم و چی باید همراه خودم ببرم.

سال‌هاست که می‌نویسم. نه فقط برای سفر؛ برای روزمرگی، برای دل‌دل کردن‌ها، برای وقت‌هایی که دلم می‌خواد خیالم راحت باشه.



11 فروردین 1404

#یادداشتهای_مامان_دوقلوها