این اتفاق واقعی برای دوستم رخ داد. ۲۰ آذر ۱۴۰۴، روز مادر – همه چیز برای او متفاوت شد.

درست وسط آشپزخانه تاریک ایستاده بودم، با فنجان دمنوش گل‌گاوزبان در دست. چند ماه از رفتن پدرم گذشته بود و شش ماه بعد، مادرم هم رفته بود.
خانه همان خانه بود، اما بی‌صداتر و خالی‌تر از همیشه به نظر می‌رسید. جای خالی پدر و مادرم را حتی در کوچک‌ترین جزئیات می‌شد حس کرد.

هیچ‌کس نمی‌دید، اما انگار همه‌ی این غم‌ها روی شانه‌هایم سنگینی می‌کرد. حتی خانواده‌ی خودم هم نمی‌توانستند جای خالی‌شان را پر کنند.
گاهی در جمع خویشاوندان، تنهایی‌ام عمیق‌تر می‌شد؛ انگار میان شلوغی، گم‌تر بودم.

مثل خیلی از عروس‌ها، دلخوری‌ها همیشه با من بودند؛ کوچک، اما عمیق و ماندگار.
حالا که فکر می‌کنم، فاصله‌گرفتنم کاملاً بی‌دلیل نبود. شاید از ترس نزدیک شدن بیش از حد، یا دلخوری‌های قدیمی که به من یاد داده بودند، فاصله امن‌تر بود. این هم بخشی از انسان بودنم بود، نه دشمنی.
همسرم پیشنهاد داده بود سالی سه‌چهار بار به خانه‌ی مادرش برویم؛ دیدارهایی کوتاه، رسمی و حساب‌شده. من همان فاصله را نگه می‌داشتم.
روز مادر رسید. انتظار هیچ چیز خاصی نداشتم تصورش را هم نمی‌کردم که کسی حواسش به دل من باشد…
اما آن روز، چیزی فرق داشت.
سکوت خانه حس عجیبی داشت؛ ناگهان زنگ در به صدا درآمد. تعجب کردم و از دیدنشان خوشحال شدم. قلبم پر از گرمایی شد که مدت‌ها حسش نکرده بودم.

در باز شد و مادرشوهر، همراه خواهرشوهرها، وارد شدند. دسته‌گلی از رزهای قرمز و یک جعبه شیرینی تازه به همراه لبخندی گرم آورده بودند.
آن روز مرا در آغوش گرفتند و بوسیدند. مادرشوهر با صدایی آرام گفت:
«عزیزم، فکر نکن مادر نداری. ما کنار تو هستیم. هر وقت دلت تنگ شد، زنگ بزن؛ بیا خونه‌ی ما…».

اشک‌هایم بی‌اختیار جاری شد. انگار چیزی از بار سنگین دلم کم شد. حتی اگر این رفتارشان تنها از روی رسم و عادت بود، برای من زیبا و دلنشین بود. درست همان‌جایی اتفاق افتاد که دلم بیش از همیشه خالی بود.

خانه پر شد از خنده‌ها، خاطره‌های قدیمی و بوی شیرینی تازه. همه‌چیز خوب نشد، اما دیگر آن‌قدر سخت هم نبود.

حالا هر بار که به مادرشوهرم فکر می‌کنم، از خودم می‌پرسم: اگر من جای او بودم، چقدر مهربان می‌بودم؟

آن دیدار چیزی درونم را تغییر داد که هنوز حسش می‌کنم هر بار به آن روز فکر می‌کنم، قلبم آرام می‌شود و لبخند کوچکی روی لبم می‌آید.

#یادداشت‌های_مامان_دوقلوها