۱۳ دی، روز پدر، امسال بیشتر یادآور مادرم بود
۱۳ دی، روز پدر، امسال بیشتر یادآور مادرم بود؛
مادری که هم مادر بود و هم پدر.
پدر خیلی زود رفت، آنقدر زود که نبودنش هرگز در من به شکل فقدان ننشست.
زندگی، بیآنکه مکث کند، همه چیز را سپرد به مادرم.
او با دستانی که هرگز از کار خسته نمیشدند، نظم خانه و دل مرا نگه میداشت،
و من با جای خالی بزرگ نشدم،
بلکه با حضوری بزرگ شدم که هم مادر بود و هم پدر.
واژه «پدر» برای من بیشتر یک مفهوم بود، نه چیزی که دلتنگش باشم.
سالها گذشت و روز پدر هرگز لرزهای در دلم نینداخت.
نه از بیاحساسی، بلکه از آن رو که مادرم بلد بود زندگی را، با همه دشواریهایش، در دست بگیرد و نگه دارد.
تعادل همیشه جلوی چشم نیست.
تا وقتی کسی آن را نگه میدارد، پابرجاست.
نبودنش همه چیز را به هم میریزد.
مادرم خلا را پر نمیکرد؛ او اجازه نمیداد خلا متولد شود.
امسال، روز پدر، چیزی فرو ریخت.
نه نبودن پدر، بلکه نبودن مادری که همیشه همه چیز را نگه میداشت.
روزی که قلبم را به درد آورد.
آزمونی که نشان داد بعضی فقدانها جمع چند غم نیستند، بلکه ضربِ یک غیبتاند در تمام زندگی.
زنهایی هستند که فقط مادر فرزندشان نیستند.
ستوناند، تعادلاند.
و وقتی میروند، زندگی تازه میفهمد چهقدر به یک نفر تکیه کرده بوده است.
۱۳ دی ۱۴۰۴
#یادداشتهای_مامان_دوقلوها