سبزش از نزدیک خیلی قشنگ‌تره…
یه‌جوریه که دل آدم آروم می‌شده وقتی نگاهش می‌کنه.
عکس حقش رو ادا نمی‌کنه، باید از نزدیک دیدش 🌱
اولین سجاده، هدیه برای دخترم 💛

نرگسم
امروز تو را به سالنی بردم که جشن تکلیف کلاس سوم برگزار می‌شد.
چقدر زیبا بودی!
چادر سبزت، مثل برگ‌های تازه‌ی جوانه‌زده، نرم و آرام بر شانه‌هایت نشسته بود،
و تلِ سفیدت با مرواریدهای سبز ظریف می‌درخشید.
چشمانت برق می‌زد و دلم از غرور لبریز شد.
همان دختربچه‌ی کوچکی که روزی با قطره‌چکان شیر به لب‌هایت می‌رساندم،
حالا خانومی شده‌ای که قلبم را آرام آرام می‌لرزاند.
زمان خیلی زود گذشت،
اما آن کودک معصوم با نگاه‌های کنجکاوش
هنوز در عمق چشمان من زندگی می‌کند
و با هر تپش قلبم حضور دارد.
می‌خواهم آشنایی تو با دین، آرام و درست باشد؛
نه سخت‌گیرانه و نه رها،
بلکه مثل نفس کشیدن، متناسب با سن و روحیه‌ات.
نرگس جان،
نماز خواندن یعنی گفتن «سپاس» به خدا،
مثل وقتی که کسی هدیه‌ای خیلی قشنگ به تو می‌دهد
و تو با تمام وجود از او تشکر می‌کنی.
همان خدایی که نعمت‌های بی‌شماری به ما بخشیده؛
سلامتی، خانواده، خنده‌ها… و خودِ تو.
دوست دارم راهت را با عشق و فهم پیدا کنی،
نه با اجبار و ترس.
زندگی ترکیبی از لحظه‌های تلخ و شیرین است.
امروز یکی از شیرین‌ترین لحظه‌هایت را زیستی؛
لبخندت هنگام گرفتن هدیه، دل مرا برای همیشه گرم کرد.
این لحظه را، مثل عکسی قدیمی و ارزشمند، در قلبم قاب کرده‌ام و نگه می‌دارم.
بزرگ شدنت شگفت‌انگیز است.
هر قدمی که برمی‌داری،
هر لبخندی که به لب‌هایت می‌نشیند،
هر چیزی که یاد می‌گیری،
همه و همه ثمره‌ی عشقی است که بی‌وقفه در سینه‌ام می‌تپد.
در این مسیر، همیشه کنارت هستم؛
با نگاهی پر از مهر،
با قلبی که فقط برای تو می‌تپد،
و با دعایی که هر شب به آسمان می‌سپارم.
تو بزرگ می‌شوی و خودت انتخاب می‌کنی،
اما بدان که عشق مادرانه‌ام،
آرام، استوار و ابدی،
همیشه همراه توست.
نرگس جان،
تو روشن‌ترین معنای زندگی منی
با تمام جانم دوستت دارم؛
امروز، فردا و تا همیشه.
با عشق بی‌پایان و دعای همیشگی
مامان
۲۶ بهمن ۱۴۰۴

#یادداشتهای_مامان_دوقلوها#